از شب های اضافی ماندن
آدم وقتی با تمام ذهنش هم به خودکشی فکر می کند، باز همان خواب های معمولی شب های پیش را می بیند!!!
دیشب خواب دیدم:
«خانه ی یکی از دوستان به اسم خسرو بودم. می خواستیم بخوابیم. جای خواب ها را ردیف پهن کرده بودند. من روی دشک آخری دراز کشیده بودم و فکر می کردم. رویم به طرفی بود که دشک های کناریم را نمی دیدم. خسرو یک داداش دارد که اسمش احسان است. قبل از خواب با هم پچ پچ می کردند. من نمی دانم چرا خنده ام می گرفت و یواشکی می خندیدم. پچ پچ آن ها ادامه داشت. دلم می خواست صورتم را برگردانم و به آن ها نگاه کنم. اما خنده ام نمی گذاشت. بالاخره بعد از کلی زور زدن توانستم جلوی خنده ام را بگیرم. برگشتم. مادرم کنارم خوابیده بود!!!... بیدار بودم»
وقتی که بیدار شدم کلی حرص خوردم و عصبانی شدم. بعدش خنده ام گرفت. بعدش هم یک سوال در ذهنم شکل گرفت: با مرگ من آیا در جهان آب از آب هم تکان می خورد؟!
آخر آدم فکر می کند این شب های آخر باید خواب های الهام بخش زندگی ببیند و جهان آفرینش هم باید برایش مهم باشد که چه مخلوق خارق العاده ای را دارد از دست می دهد!
پانوشت: دیشب در خواب تصمیم گرفتم بروم شیراز!
یک پست دیگر هم
توتیا رفت...
من هنوز زیر آسمون خدا خوابم نبرده. خدا نمی خواد منو ببره پیشش.
محبوبه ی مهربونم، عزیز دوست داشتنی ام... خیلی دوستت دارم. منو از خاطر قشنگت نزدودی.
سلماز عزیز، زنده هستم. این حرف ها، گام های ناتوان منه در پیمودن راهی که همیشه تهش غروبه و هیچ وقت نمیشه بهش رسید. خدای من... خدای من...از دنیای کوچیک من نرو. خدای من... خدای من... بذار توی آغوشت نوازشت کنم. قلبمو توی گهواره ی حضورت آروم بخوابون.
نسرین مهربون و شادم، هستم. هستم و هستیم به سادگی یه موسیقی دلگیره. به سادگی زمزمه ای که حقیقت یه فریاد دیوانه واره.
یه جای بد بودم. خیلی بد. روزهای خیلی سختی داشتم. اول ها که همش به خودکشی فک می کردم. هنوزم فک می کنم خوشبختی منو از یادش برده. حس خاصی دارم. فقط خدای من می دونه. فقط اون می تونه توی این احساس بی کران، تعلق من بشه. اونه که آرامش حقیقیه. هر چی اون بخواد... توی این صحرا، توی این گیجی، توی این بی انتهای ناشناخته... خدایا دلم رو از عشقت تهی نکن.
یه بار اومدم نوشته هاتونو خوندم . اون روزهای اول. اما نظری نذاشتم. نوشته های خوشگل سحری و محبوبه و نسرین و سولماز مهربونم و سیمین و هدایت رو. ممنون از هستی همتون... دوستتون دارم.
