تبليغاتX
امرداد

زیر ٍ نور ٍ اعتراف

 

هیچ چیز برای یک گناهکار شیرین تر از مجازات نیست.

 

من امشب می دانم که چقدر گناهکارم. و چقدر بیشتر گناهکارم. و حتی چقدر از خود ِ گناهم گناهکار ترم. و می دانم که حقم این است که جهنمم پر باشد از پری های سوخته. حقم این است که تنهایی بالشم باشد و پتویم باشد و سقفم باشد و دهانم باشد و خوابم باشد...

 

من امشب شیرینی را افزون تر از همیشه می خواهم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:49 توسط عادل |

احمقانه ها

 

احمقانه است. امروز همه چیز احمقانه است. حتی امروز خودش هم احمقانه است. امروز از صبحش احمقانه بود. از وعده ی ناهارش که سیرم نکرد اما بی میلم کرد. از آمدن مازیار در ساعت گرم ظهر. از نشستنش اینجا وقتی که خواست میلش را باز کند. و برنامه ی قشنگ ِ گوگل تاک ِ من دیگر کار نکرد. بعد از آن هم کار نکرد. بعد از آن دیگر هیچ وقت هم درست و حسابی کار نکرد. و من هم ورزش نکردم. یعنی آن چنان که باید ورزش نکردم. و شکمم آن چنان که باید درد گرفت. و من به کوچه ی خالی نگاه کردم. گفتم لطفش به دوستانش است. و من دوستم ساعت قبل رفته بود مهمانی. گفتم کوچه تنهایی هم قشنگ است. اما تنهایی که خاطره نمی سازد. تنهایی که فکر نمی سازد. تنهایی حتی رنج هم نمی سازد. اصلا تنهایی وقتی به وجود می آید که کسی نباشد. یعنی آن کسی که یک زمانی بوده است دیگر نباشد. و من امروز هیچ وقت تنها نبودم. و فکر می کردم. و به خاطر می آوردم.

امروز حتی تلویزیون هم احمقانه بود. و سریال احمقانه بود. سریال ادا در می آورد. و سر را درد می آورد. و احساس می داد. و سوال می کرد: من چقدر آن طوری نیستم. امروز شبش هم احمقانه بود. و دیشبش هم احمقانه بود. امروز حتی دیروزش هم احمقانه بود. و حتی یک هفته قبلش هم احمقانه بود. و اصلا یک ماهی هست که امروز احمقانه است. امروز تنها چیزی که احمقانه نبود وجود ِ من بود. حقیقت ِ وجود ِ من بود. و وجود ِ من بود که احمق نبود. و امروز وجود ِ من به اندازه ی درخت ِ پیر  ِ آلوچه ای که ممکن است همین روزها بمیرد حقیقت داشت. دیروز هم حقیقت داشت. یک هفته قبل هم حقیقت داشت. و من نمی دانستم حتی آن موقع که درخت آلوچه جوان بوده هم حقیقت داشته. و من با حقیقتم امروز در میان احمقانه ها گشتم. و  با آن ها حرف زدم. و به آن ها گوش دادم. و به آن ها قول دادم. شاید الکی قول دادم. چون وقتی که ساعت را نگاه کردم دیدم امروز تمام شده. و امروز  ِ احمقانه تمام شده. و احمقانه ها رفته اند به خواب. شاید امشب اگر من هم بخوابم آن ها را ببینم. و آن ها باز هم از من قول بگیرند. اما آن ها که حقیقت نیستند. زور می زنند که حقیقت باشند. و حقیقت ِ من را می چسبانند به خودشان. و آن ها را درخت ِ پیر  ِ آلوچه آدم هم به حساب نمی آورد. او زندگی خودش را می کند. و میوه ی خودش را می دهد. برای خودش زرد می شود. و سبز می شود. برای خودش می پوسد. و می میرد. و شاید او هم در خواب هایش بارها به احمقانه ها قول داده است.

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:33 توسط عادل |

نَوَگان هوا!

 

اول بگویم که چه حالی دارد که بیایی و آن لاین بنویسی و نگران تمام شدن کارت اینترنت یا اشغالی تلفن نباشی. دیگر می شود همین جا چیز نوشت و نوشتن را به اندازه ی کافی طول داد. سرآخر هم می شود تصحیحش کرد و بابت همه ی این زمان ها پولی نداد. تازه شده است مثل زندگی واقعی. تو می توانی در شیک ترین خیابان ها بگردی و از گران ترین مغازه ها دیدن کنی و تا وقتی که چیزی نخری (دانلود نکنی) پولت در جیبت می ماند. نکته ی دیگر این که دیگر حرف زدن هم مالیات ندارد و همه ی این ها گواه بر این مطلب است که ما با مدینه ی فاضله چند کیلومتری بیشتر فاصله نداریم!

این پروژه ی لعنتی هم که این روزها گیر داده است به ما. باید یک مطلب آماده را بخوانم و ازش سر در بیاورم و بعد بروم برای استاد تعریف کنم. حال و حوصله اش را ندارم. قول می دهم اگر آفتاب درست و حسابی دربیاید کارش را انجام بدهم و بروم سراغ آلوچه های خوشمزه. اگر این آلبالو ها و خرمالو ها و قطره طلا ها هم از این ابرها جان سالم به در ببرند دیگر ملالی نیست جز گنده شدن باقالی ها! (حال می کنید این اسم های لب و لوچه آویزان کن را؟!) با این حساب ما خواهیم ماند و یک تابستان میوه و یک لب ِ مثل لبو و یک لوچه ی مثل آلوچه که هنوز کم داریم! البته ماهواره ها فرستاده اند که تا آخر تابستان هوا ابری است و من نمی دانم باید با این پروژه چه کنم. حداقل ذوب آهن هم که قهرمان نشد که من دوست داشتم. لیورپول هم که اوضاعش بی ریخت است. تورس هم که همه اش این فصل مصدوم بود. منچستر هم که دارد همین جوری می برد. تیری آنري هم که آقای گل نمی شود. حتی یک تیم از ایتالیا هم که در یک چهارم نهایی اروپا نبود. اوساسونا هم که باز دارد می رود به سمت سقوط. پس دیگر اصلا چرا هوا باید درست و حسابی آفتابی شود؟!

ولش کنید اصلا. قارقار کلاغ ز ناز قناری به!!! عوض این حرف ها بیایید یک سایت خوب بهتان معرفی کنم! بروید این سایت را ببینید:

 

www.vuze.com

 

و هر چه دلتان می خواهد موزیک ویدئو با کیفیت خوب (حتی اچ دي) دانلود کنید! البته قبلش برنامه های لازم را هم باید نصب کنید.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:6 توسط عادل |