پیکر...
"کهنه ی کدر"/
می نشیند در نگاه پنجره/،
انگشتی/
بر ابتدای فواره/.
غریو ناخوش/
زیر بالش/
پرپر می زند/.
سیاه گشته اند در شکم ماهی/
تخم ها/.
شوق ها/
معدوم ریسمان ذهن/.
باد/
بی پروا/
موجی می شود/،
قلب من/
دفن در ساحل/.
تصویر می رقصد/
در سرافکندگی نگاه/.
...
پیکر بی سر/
ناگزیر است/
به گور بازگردد/.
از لا به لای شکاف در (من در آینه):
عادل!
نکند که اهریمن تو را گماشته که برایش چامه بیارایی؟ نکند که مزد خوبی هم می دهد؟
عادل:
بچه شدی؟ این ها همه اش زاییده ی ذهن است.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت
19:34 توسط عادل |