می خواهمش
گل های خیس یخ
جیب های معطر من
دست های پاک تو
...
زمستان می آوردش اما
ما در ذهن هایمان نمانده ایم
نسیم سردی پیام آورد:
"تو در بهاری دیگر
من در بهاری دیگر"
می خواهمش به قامت تو
به پیچش گیسویت وقت پیچیدن نسیم
عطر شکوفه های من برودت زمستان است
و گرمای آغوشت
تندیس زیبای یخی من است
می خواهم زمستان را
آن قدر که اگر بدانی در بهار هم
به جای شکوفه
دانه های برف می شوی برایم
...
می خواهم امسال
گل های یخ را به شاخه ی افسرده ی آلوچه بدهم
و به زمستان بگویم:
ببار ای یار ببار
ببار دانه های برف را، شکوفه های لرزان را
ببار بهاران دیگر را.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت
3:10 توسط عادل |
